+
نوشته شده در جمعه 1388/08/01ساعت 19:38 توسط فرشاد
|
سوال
چرا من زندم!. ...
چرا من هستم...
چراآسمون آبی است!...
چرا.. . .
و..و.وو.و.و.و
+
نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت 10:43 توسط فرشاد
|
گنج مسلم
این
عتیقه ی ارزشمندی است .
تقریبا در تاریخ 3|2|87 در استان ایلام درامام زاده ای پیدا شده است.
داستان از این قرار است .
چند نفر برای یافتن
گنج به امام زاده رفته اند و منطقه ی مورد نظر را یافته اند. درآن منطقه چادر زده اند ومشغول شده اند .وگنج را یافتند.یافته ها عبارتند از شاه .ملکه و رقاصه .ناگهان یک نفر آنها را می بیند.آن ها رقاصه را برای ساکت کردن به او می دهند وفرار می کنند.
بعد از چند روز پلیس به وسیله ی پسر یکی از آن ها داستان را میفهمد.
پلیس فقط توانست شخص ساکت رادستگیر کند.
متاسفانه فقط عکس رقاصه را در دسترس دارم.
این گنج به گنج مسلم معروف است
+
نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/12ساعت 17:45 توسط فرشاد
|
شعر در وصف عشق
هر كهراجامه زعشقيچاكشداو زعيب ونقص كلي پا ك شد
شاد باش اي عشقخوش سوداي ماايطبيب جمله علت هاي ما
جسمخاك از عشقبر افلا ك شدكوزه در رقص آمد و چالاك شد
بانيدمسازخودگرجفتميهمچوني من گفتني هاگفتمي
هر كهاواز هم زبانيشدجدا
بينواشدگر چهداردصد نوا
. . . .... .
+
نوشته شده در شنبه 1386/10/01ساعت 22:40 توسط فرشاد
|
شعر طنز
نهاردكي نه بازي
توچون صداي غازي
شتر كه كند بازي
تو چون قاتر مي تازي
گل زرد تنباكو سخت تو دلم جا كردي
پيرت بسوزه عاشقي پاك منو رسوا كردي
ا گر همراه من آ يي غلامم
شود دنيا با توبه كا مم
تو را هرشب به كوكا مي برم من
نخواهي طرف صحرا مي روم من
كنم من پول خود را جمع كم كم
نهم بر روي هم هر روز درهم
كه آ ن روزي كه تو با من بيايي
نمايم به هر عيش ا ت كد خدايي
كنم هر شب تو را در خا نه مهما ن
كنم بهرت فراوا ن جوجه بريا ن
اميد وارم بپذيري اين جريان
+
نوشته شده در شنبه 1386/10/01ساعت 22:35 توسط فرشاد
|
حکایت
روزي پيرزني سبو* بدست را ه مي پيماييد. دختر بچه اي از روي قصد سبوي او را شكست. پيرزن از پدر دختر ريالي در خواست كرد.پد ردختر گفت:(آن سبوي كوچك تو را چه شود)پير زن گفت:(آن سبو حرمتم بود كه بنگرم آياكسي هست كه حرمت پيرزن شكند!!!)
*=کوزه
+
نوشته شده در یکشنبه 1386/09/11ساعت 22:45 توسط فرشاد
|
شعر
زندگی حقیقتی نهان است همچون شمعی جان فشان است
زندگی خوبی آست زندگی آسمانی آبی آست
زندگی برگ است زندگی سرانجامی ازمرگ است
زندگی پراست ازباران سرانجامش هم وداع یاران
+
نوشته شده در شنبه 1386/09/10ساعت 9:20 توسط فرشاد
|